امشب فقط "علوم" , "تاریخ" را ببند!!!!

می خواستم یه چیزایی بنویسم.

امشب میام که چیزی بنویسم.

 

BETH HART - I just got to take care of you

 

I know you’ve been hurt

By someone else

I can tell by the way

You carry yourself

But if you’ll let me

Here’s what I’ll do

I’ll take care of you

 

I loved and lost

The same as you

So you see I know

Just what you’ve been through

And if you’ll let me

Here’s what I’ll do

I just got to take care of you

 

You won’t ever have to worry

You won’t ever have to cry

I’ll be there beside you

To dry your weeping eyes

 

So darlin’ tell me

That you’ll be true

Cause there’s no doubt in my mind

I know what I want to do

And just as sure as

One and one are two

I just got to take care of you

I’ll take care of you

I’ll take care of you

 

09. Ark - 2001_Burn the Sun - 11. Missing You

 

Here i stand

A heartbroken man

اینجا ایستاده ام، مردی دل شکسته

I was a bad seed in your future plan

من در نقشه های آینده ات یک وصلۀ ناجور بودم

When it rains it pours

وقتی باران میبارد، آب به اطراف میپاشد

That's when you hide and close the door

این زمانیست که پنهان میشوی و در را میبندی

I'll never be the one you wanted

و من هرگز آن کسی که تو میخواستی نمیشوم

 

I sent you a letter

برایت یک نامه فرستادم

I thought it'd be better than calling you

فکر کردم از زنگ زدن بهتر باشد

 

I'm missing you

دلم برایت تنگ شده

I'm the man you never knew

من مردیم که هیچوقت نشناختیش

Always blue.over you

همیشه برایت محزون بودم

And i can't help it

و کاری هم از دستم برنمی آید

I can not fake it

نمیتوانم تظاهر کنم

For i still love you

چون من هنوز تو را دوست دارم

 

I don't know you anymore

دیگر تو را نمیشناسم

Behind the shell lies something wounded

پشت این جلد چیزی زخمی خوابیده است

Have you found your superman

آیا ابر مرد خود را یافتی

And does he fit your master plan

و او در نقشه های بزرگت میگنجد؟

I feel it hard to search for something new

من جستجو برای چیزی جدید برایم سخت است

 

 

I sent you a letter

برایت یک نامه فرستادم

I thought it'd be better than calling you

فکر کردم از زنگ زدن بهتر باشد

 

I'm missing you

دلم برایت تنگ شده

I'm the man you never knew

من مردیم که هیچوقت نشناختیش

Always blue over you

همیشه برایت محزون بودم

And i can't help it

و کاری هم از دستم برنمی آید

I can not fake it

نمیتوانم تظاهر کنم

For i still love you

چون من هنوز تو را دوست دارم

 

Missing you

دلتنگ تو ام

Always blue over you

همیشه برایت محزون بودم

And i can't help it

و کاری هم از دستم برنمی آید

I can not fake it

نمیتوانم تظاهر کنم

For i still love you

چون من هنوز تو را دوست دارم

 

 

I can see the starts above

They watch us live

من ستاره ها را آن بالا میبینم که به زندگیمان نظاره میکنند

They shine upon our fragile lives and cry

و به زندگی های شکننده مان میتابند و گریه میکنن

Can i ask you why

میتوانم از تو بپرسم چرا؟

We turn our heads the other way

And look for something we will never find

ما سرمان را به سویی دیگر میچرخانیم

و به دنبال چیزی هستیم که هرگز نخواهیم یافت

Imaginary day

یک روز خیال انگیز

When pain is washed away

وقتی درد شسته شده است

Waiting for freedom

Give us reason to live

انتظار برای آزادی به ما دلیل زندگی میدهد.

Missing you

دلتنگت تو ام

 

 

 

A hotel where nobody stays

هتلی که کسی در آن نمیماند

A piano that nobody plays

پیانویی که کسی آنرا نمینوازد

Is what my heart feels like

قلبم اینگونه احساسی دارد

Empty room cold dark stairway

اطاق های خالی و پلکان های سرد و تیره

You left me broken hearted

All alone on the road to somewhere

مرا دل شکسته و تنها در راهی به جایی رها کردی

 

 

I'm missing you

دلم برایت تنگ شده

I'm the man you never knew

من مردیم که هیچوقت نشناختیش

Always blue.over you

همیشه برایت محزون بودم

And i can't help it

و کاری هم از دستم برنمی آید

I can not fake it

نمیتوانم تظاهر کنم

For i still love you

چون من هنوز تو را دوست دارم

 

اینم از کار خودم :

حرفی بزن بگو , امشب ستاره چند ؟

امشب میان رقص , لبهات قند قند

 

ما تا خود بهار باهم مسافریم

فرصت اگر دهد , این روزگار گند

 

یادم نمی رود آن کوچه های شب

امشب فقط "علوم" , "تاریخ" را ببند!!!!

 

گاهی غم و سکوت پشت نگاهمان

من عاشقم هنوز , "لطفا کمی بخند"

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 بهمن 1390    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

وسط خوابهای سنگینِت

دوره زمونه ی اس ام اس سده . باید با 160 کاراکتر گرفتارش کنی !!

 

یک ترانه از مونا برزوئی   :

از این راهرو یک نفر رد شده

که عطرش همونه که تو می زنی

برای به زانو در آوردنم

تو از مرگ حتی جلو میزنی

 

از این راهرو یک نفر رد شده

مث ِ وقتایی که تو ناراحتی

نفس میکشم با تمام وجود

عجب عطر خوبی زده لعنتی

 

صدات میکنم تا همه بشنون

جواب ِ صدام غیر ِ پژواک نیست

من اونقد شکستم حس میکنم

که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست

 

یه جوری دلم تنگ میشه برات

محاله بتونی تصور کنی

گمونم نمیتونی حتی خودت

جای خالیتو تو دلم پر کنی

از این راهرو یک نفر رد شده...

 مونا برزوئی

 

شعر زیبا از علی داوودی :

باید که لهجه کهنم را عوض کنم

این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

 

یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب

شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

 

هرشب میان مقبره ها راه می روم

شاید هوای زیستنم را عوض کنم

 

بردار شعر های مرا مرهمی بیار

بگذار وصله های تنم را عوض کنم

 

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود

از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

 

من که هنوز خسته باران دیشبم

فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم

علی داوودی

 

 

توی دستهات میمیرم ، توی دستهای غمگینت

پشت پلکهای بسته ِ تو ، وسط خوابهای سنگینت

.

.

.

ماجرای دل و چوبه ِ دار  ، سرنوشت قصه می بافد

حرفهای عجیب می گویند ، زندگی بهانه می خواهد

 

میدونم ...... ؛ ولی اینروزا زیاد خوش نمیگذره ( همینم مونده بود که مثل ِ دیوونه ها با خودم حرف بزنم )

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 مرداد 1390    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

آری ، سایه ی من

حقیقتی تلخ است خاموشی ِ مردمی در برابر بلاهایی كه سرشان می آید. دیگر كسی قلبش برای تنهایی كسی نمیگیرد. هرچه خواستند كردند. هرچه می خواهند پیش خواهد آمد. كسی دلش به حال ما نمیسوزد.

بیا برای دل هم بمانیم ؛ مگر نمی بینی دیگر نمی توان كسی را برای ادامه ی مسیر پیدا كرد. اعتمادی نمانده در من ؛ آری ، سایه ی  من

 

سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟

افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟

 

من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل

روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟

 

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی

 

مغرور ، ولی دست به دامان ِ رقیبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی ؟

 

«تنهایی و رسوایی » ، « بی مهری و آزار »

ای عشق ، ببین من چه کشیدم تو چه کردی !

از : فاضل نظری

 

ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد...

مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد

 

بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات

واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد

 

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت

توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست، دشمنت باشد

 

دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی

بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!

 

چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت

پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد

 

عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر

جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد

 

خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمیاوری... شاید

هجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد

از : سید مهدی موسوی

 

چند وقته كه حوصله نوشتن ندارم . شعری كه میزارم  (البته شعر كه نمیشه گفت :دی ) برای یك سال قبل ِ 

انگار مثل سیب كرمی ست در سرم

شب مثل كودكی از خواب می پرم

 

حتی اتاق من حس می كند تو را

خط می خورد سكوت در برگ دفترم

 

در این هجوم اشك حرفی نمیزنی

در این حضور تلخ من شعر میخرم

 

***********************

***********************

 

با قرصهای تلخ با شیشه های تلخ

دارم تو را به زور از یاد می برم

یوسف ق

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 تیر 1390    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

یه جا یه چیزایی یادم رفته ، میدونم

سلام

بعد از مدتها فرصتی پیش اومد كه بیام و یه چیزی بنویسم توی این وبلاگ خودم.

شاید باید از اول شروع كنم. بعضی موقع فكر میكنم كه برگردم از دوران دبیرستان و بشینم روی نیمكتای سرد چوبی و دوباره تلاش كنم. یه چیزی این وسط درست نیست ؛ یه چیزی داره میلنگه ؛ یه چیزی سر جاش نیست.

پسر  ، آخر هر سطر "سیمی كالن" یادت نره ؛ درست كار نمیكنه هاااا.

یه جا یه چیزایی یادم رفته ، میدونم.

شعر اول از :   فاضل نظری

راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است

در پیله ی ابریشمش پروانه مرده است

در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست

آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است

یك عمر زیر پا لگد كردند او را

اكنون كه می‌گیرند روی شانه، مرده است

گنجشكها! از شانه‌هایم برنخیزید

روزی درختی زیر این ویرانه مرده است

دیگر نخواهد شد كسی مهمان آتش

آن شمع را خاموش كن! پروانه مرده است

 

شعر دوم هم : فاضل نظری

پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند

آری! اگر بسیار اگر كم فرق دارند

شادم تصور می‌كنی وقتی ندانی

لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعكس می‌گردم طواف خانه‌ات را

دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین كافر، جهان با شك مسلمان

با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن

پروانه‌های مرده با هم فرق دارند

 

اینم از چرندیات خودم :

 

شب بوی خلوت باران گرفته است

باران تن سیاه خیابان گرفته است

 

رفتی ولی هنوز هم در این اتاق

لبخند ناز تو جریان گرفته است

 

حالا كه فرصت جنگ و جدال نیست

وقتی وزیر و شاه تو میدان گرفته است

 

(ناقص) (نسخه كامل هنوز پشت جلد كتاب مدار منطقی)

یوسف قلی وند

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 فروردین 1390    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

رسیدی از این راهِ دور و دراز

امیدوارم از این شعرایی كه میزارم خوشتون بیاد. در مورد شعری كه به اسم خودم گذاشتم باید بگم كه كامل نیست . فقط میخواستم بعد از چند مدت یه چیزی نوشته باشم.

 

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد

به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند

به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

مرحوم نجمه زارع

  

این روزها که می‌گذرد، جور دیگرم

دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم

دیگر دلم برای تو پرپر نمی‌زند

دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم

دیگر خودم برای خودم شام می‌پزم

دیگر خودم برای خودم هدیه می‌خرم

دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم

دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم

اسمت چه بود؟ آه از این پرتی حواس

این روزها من اسم کسی را نمی‌برم

این روزها شبیه «رضا»های سابقم

هر چند بدترم ولی از قبل بهترم

من شعر می‌نویسم و سیگار می‌کشم

تو دود می‌شوی و من از خواب می‌پرم

دکتر رضا کیاسالار

 

دلم از شب ِ غصه دل كنده بود

لبم با حضور  ِتو پر خنده بود

رسیدی از این راهِ دور و دراز

و دیدی كه چشمم به در مانده بود

زمستان كه مفهوم خود را نداشت

به امید عشق  ِ تو سر زنده بود

به آن لحظه ی دل سپردن به تو

"تورا دوست دارم فقط" مانده بود

**********************

*********************

یوسف قلی وند

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 آذر 1389    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

گفته ای زود میایی !!! ... {خجالت دارد}

بعد از مدتها دلم برای وبلاگم تنگ شد و اومدم كه به چیزی توش بنویسم.

شعر اول به خاطر تكه كلام خودم انتخاب شده {مهم نیست بگذریم}

 

صد حرف و یک جواب....مهم نیست... بگذریم

خوابت شده عذاب؟ ....مهم نیست... بگذریم

سنگین شده تمام دل من قبول کن

رفت آن زمان ناب....مهم نیست... بگذریم

وقتی جواب نمیدهد آن قصه های تو

ـ ماهی و صید از آب...مهم نیست... بگذریم

دیشب به گوش سجده زدم حرفهای تلخ

((تا کی مرا عذاب؟!...))....مهم نیست..بگذریم

من در تمام زندگیم صبر کرده ام

کو اجر بی حساب؟؟!...مهم نیست...بگذریم

دیگر نه راه پیش و نه پس مانده بر دلم

پلها دوسو خراب....مهم نیست...بگذریم

خندیده ام به ریش دلم با صدای تو

آن شور و آب و تاب...مهم نیست بگذریم

گاهی برای سادگی ام گریه میکنم

از پشت این نقاب...مهم نیست...بگذریم...

 *شهلا(رثان)

 

شعر دوم به خاطر فضا سازی خارق العاده ای كه داره:

البته این شعر ماجراهای خاص خودشو داره.

 

دیشب به روی ِ گور ِ خودم گریه ام گرفت

 از سالهای دور ِ خودم گریه ام گرفت

 رفتم كه ساده بگذرم از ازدحامِ خود...

 از لحظه ء عبور ِ خودم گریه ام گرفت

 یك تكّه نان خشك ،كمی آب داغِ چشم!

از سردی تنورِ خودم گریه ام گرفت

 سوی ِ تو آمدم كه كمی دردِ دل كنم

 از مردن ِ غرور خودم گریه ام گرفت

 دعوت شدم به مجلس وُ جشن عروسی ات!

 در جشن ،از حضورِ خودم گریه ام گرفت

 گفتی مرا ببین و حسودی نكن به من

 از درد چشم ِ شورِ خودم گریه ام گرفت!

 دیدم لباس تورِ عروست اجاره ایست!

 تُف بر دل ِ بلورِ خودم!........گریه ام گرفت

  گفتی برقص .... همدم ِ شبهای ِ سابقم!

 از رقص خشك و زور ِ خودم ،گریه ام گرفت

 بیچاره این غزل كه برایت سروده شد!

 از داغ ِ شعر و شور خودم گریه ام گرفت...!

شاعر بهرام ترکاشوند(عرفان)

 

و اما شعر خودم:

نظر یادتون نره.

 

دل تو از دل من دور ... {مسافت دارد}

بوسه ی گرم لبت كو؟ ... {حسادت دارد}

به خیال من و تو عشق فقط یك حسرت

بازی عشق عجیب است... {جسارت دارد}

معنی جمله ی آخر كه نوشتی : شاید...

...دل سپردی به دل سنگ ... {خسارت دارد}

چند سالی شده كه پر زده ای از خانه

گفته ای زود میایی !!! ... {خجالت دارد}

بعد تو دلهره ای نیست كه تنها باشم

غصه ها با دل من جور ... {رفاقت دارد}

یوسف قلی وند

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 آبان 1389    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

از دو چشمان ِ سیاه تو خطر میریزد

دوباره سلام

امروز با چندتا شعر قدیمی اومدم. امیدوارم خوشتون بیاد .

البته این چند روز اتفاقات عجیب و غریب و البته کمی هم دردناک برام افتاد که به قول خودم : مهم نیست .... بگذریم.

ای دیر بدست آمده بس زود برفتی

آتش زدی اندر من و چون دود برفتی

چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی

چون دوستی سنگدلان زود برفتی

زان پیش که در باغ وصال تو دل من

از داغ فراق تو بر آسود برفتی

ناگشته من از بند تو آزاد بجستی

نا کرده مرا وصل تو خشنود برفتی

آهنگ به جان من دلسوخته کردی

چون در دل من عشق بیفزود برفتی

انوری

شب شد خیال آمدنت را به من بده

حسِ عزیز در زدنت را به من بده

امشب شبیه عشق رها شو درون من

روحِ شگرفِ بی بدنت را به من بده

ای مثل صبحْ آمده از لمـسِ آفتاب

من سردم است پیرهنت را به من بده

اینجا میان موزه‌ی شب خاك می خورم

یك شب هوای پرزدنت را به من بده

من با تو گفتن از تو ، تو را دور می شوم

ای من ، منِ همیشه ،من ات را به من بده

حرفی نمانده است ، ولی محضِ یك حضور

فریادهای بی دهنت را به من بده

مردن مرا نشانه‌ی تلخی ست ، بعد از این

نامِ قشنگِ زیستن ات را به من بده

بهمن ساكی

شعر خودم :

امیدوارم خوشتون بیاد.

بهانه ای شد که برگردم به سبکهای قدیمی و غزل "پست مدرن" برای مدتی بزارم کنار و همچین چیزی بگم :

از لبت بوسه چنان قند و شکر میریزد

از دو چشمان ِ سیاه تو خطر میریزد

تازه من عاشق ِ آن صورت زیبا شده ام

برف و باران ِ خیالات به سر میریزد

زندگی مهلت بوسیدنتان را بدهد...

بعد ِ آن , سیل که از گونه ی تر میریزد

باید از شهر فراری شوم , اما به کجا؟...

...عشق ِ تو بر تن ِ این حادثه شر میریزد

شب به آغوش تو آرام بگیرد دل من

آبرو از من و تو... شهر ... اگر میریزد

یوسف قلی وند

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 مهر 1389    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نبرد دو احساس پوچ و بی معنی

سلام

دوباره اومدم تا مطلب جدیدی بزارم رو وبلاگ . تقریبا یک سال و سه ماه از شروع به کار این وبلاگ میگذره . زیاد به فکر تعداد بازدید کننده نیستم . همینکه میتونم بنویسم کافیه .

فردا تولدمه (30 شهریور ) و خیلی مقاومت کردم که اینو ننویسم . گفتم ببینم کی یادش میمونه که من توی همچین روزی به دنیا اومدم. البته فکر نمیکنم زیادم مهم باشه . از طرفی تعداد دوستای صمیمی که دارم بیشتر از انگشتای دست نیست و اونها از بس مشغله ی فکری دارن یادشون نیست که اصلا من وبلاگ دارم.

فکر میکنم این وبلاگ فقط واسه درس گرافیک جواب داد . یعنی اگه شعر و جمع کنم و پروژه آماده بزارم توش تعداد دوستای صمیمی احتمال داره به تعداد انگشتای پامم سرایت کنه . (دیوونه)

بگذریم ..... فردا متن این پست تا اینجا پاک میشه.

براتون چندتا شعر میزارم که بخونین . امیدوارم خوشتون بیاد. زیر هر شعر اسم نویسندشو میزارم.

 

از لذّت حضور تو سرشار میشوم

با غصّه های چشم تو بر دار میشوم

هر شب میان کوهی از اندوه واژه ها

در خانه ی سکوت تو تکرار میشوم

دارم درست میشوم از جنس مرده ها

در خلسه ی نگاه تو دیوار میشوم

آنقدر ها که تو گفتی بدک نبود

این روز ها که در تبش آوار میشوم

شاید هنوز کودک غم میشناسی ام

از وحشت شبانه که بیدار میشوم

هر شب میان کوهی از اندوه واژه ها

چشم انتظار لحظه ی دیدار میشوم

 

امید صباغ نو

 

پیش از اینها نفسم ســرد نبود
سایه ام این همه نامـــرد نبود.
دل من حادثه را می فهمیــــد
غافل از آنچه كه می كرد نبود
،
لااقـــل رخوت خود را می دید
روی این مساله خونسرد نبود،
یا كه در بیشهء این جنگل گرگ
مثل یك بــــــرهء ولگرد نبود…
رنگ اگــــــــر بود فقط آبی بود
صفــــحهء ذهن زمین زرد نبود.
دردسر داشت غم عشق، ولی
سهم من این همه سردرد نبود

 

فرهاد صفریان

 

 

اینم از شعر من که از بس شعر "پست مدرن" خوندم بلاخره تاثیر خودشو گذاشت . مثل همیشه میتونین توش یه حسی رو لمس کنین. که هر کاریش کردم اینجوری شد. نظر یادتون نره

 

دوباره خنده به حرفهای فلسفی ات

من و تو در این خاطرات خط خطی ات

شب از نگاه دو تا سوسک در کف خانه

بریز برای من اینبار پیک الکلی ات

توقعی نداری از این "من" که "من" نشده

شبیه شاهزاده ی خوابهای بچگی ات

تو شاد میشوی هربار و من غمگین

سپرده ای به من همه زخمها و خستگی ات

 

یوسف قلی وند

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 شهریور 1389    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

از من گذشت ِ سبز شدن

سلام

از وقتی این وبلاگ را شروع کردم , هیچ وقت نتوانستم (شاید وقت نشد) که بجز شعر (چرت و پرت) چیز دیگری در آن بنویسم.

ولی امروز شاید وقت ِ نوشتن باشد.   همیشه وقتی می خواستم چیزی بنویسم بخاطر اتفاقاتی که برای من افتاده بود , موضوع ناخواسته به همان درگیریهای ذهنی کشیده می شد. 

دفتر شعرنو که آماده ی چاپ کرده بودم به نظر آقایان سیاه بود و به من برگرداندند تا کمی سفیدش کنم که دلم نیامد تغییری در آن ایجاد کنم و در همان درایو آخرم در پوشه ی Poem جا خوش کرد. شاید برایتان آماده کنم و حداقل دوستان خودم که به این وبلاگ سر می زنند این شعرها (چرت و پرت) را خوانده باشند.

چند وقتی هست که مشغول مطالعه شعرهای سبک مدرن شده ام (به خاطر یه اتفاقی هم که افتاد فعلا گوشه ی خونه افتادم و حسابی وقت خالی دارم که باید پر بشه).

شعر پست مدرن که اصلا نمیدانم چطور باید تعریف شود , معمولا مفاهیمی متفاوت دارد.

مثل این :

شبیه اسلحه ی پُر، پُرم، خطرناکم!

شبیه اسلحه ای که نشسته در ساکم

سوار یک اتوبوس ِ بدون راننده

به سمت مقصد پوچی به اسم آینده

مسیر توی دل و روده هام می پیچد

[اتاق ِ دیشب را بوی شام می پیچد

گیاه های عجیب از میان بشقابم

به من، به بیست و سه سال تمام می پیچد

فرار می کنم از در به پله ها به کجا؟!

که دُور ِ دُور ِ سرم پشت بام می پیچد]

و از فشار تو بالا میاورم همه را

تمام زندگی غصّه دار «فاطمه» را

خدای منحرفی را که توی چاه افتاد

خدای سنگ دلی که به من! فقط! غم داد

عقب بایست از این آدم ِ کلافه شده

که زندگیش به یک تکـّه گه اضافه شده

عقب بایست از این اسلحه که در ساک است

[عقب بایست که این شعر هم خطرناک است]

نگاه می کـُندم آدم ِ کلافه شده

منم! خدای قشنگی که بدقیافه شده

خدای سنگ دلی که غم ِ زیادش داد

به فوووت مختصری! سال ها به بادش داد

بخوان به نام خدایی که ریده در خـَلَـَق و ...

دلش خوش است به انسان ِ پوک ِ مِن عَلَق و...

بخوان به نام من ِ قرن ها وفات شده

بدون پنجره، بیزار، از حیات شده

که هر چه بوده به بازی گرفته و یک شب

بدون مهره ی تازه به صفحه! مات شده

بخوان به نام خدایی که دووور و نزدیکم

که بودنم به تو حالا بی ارتباط شده

بخوان هنوز بخوان! ناامیدی ام نسبی ست

صدات می کنم اما...

[کسی حواسش نیست]

فاطمه اختصاری

 

ولی , بعضی شعرها هست که نمیشود با هیچ چیز دیگر مقایسه کرد .

مثل این :

آیین عشق ‌بازی دنیا عوض شده‌ ست
یوسف عوض شده‌ ست، زلیخا عوض شده‌ ست

سر همچنان به سجده فرو برده ‌ام ولی
در عشق سالهاست که فتوا عوض شده‌ ست

خو کُن به قایقت که به ساحل نمی ‌رسیم
خو کُن که جای ساحل و دریا عوض شده‌ ست

آن با‌وفا کبوتر جلدی که پَر کشید
اکنون به خانه آمده، اما عوض شده ‌ست

حق داشتی مرا نشناسی، به هر طریق
من همچنان همانم و دنیا عوض شده‌ ست

فاضل نظری

و یا این شعر : ( شعری که دیگه حرفی برای گفتن نمیذاره , شاهکار  ِ استاد )

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌كند

بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می‌كند

همتم تا می‌رود ساز غزل گیرد به دست

طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌كند

بلبلی در سینه می‌نالد هنوزم كین چمن

با خزان هم آشتی و گل فشانی می‌كند

ما به داغ عشق بازی‌ها نشستیم و هنوز

چشم پروین همچنان چشمك پرانی می‌كند

نای ما خاموش ولی این زهره‌ی شیطان هنوز

با همان شور و نوا دارد شبانی می‌كند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان

با همین نخوت كه دارد آسمانی می‌كند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

در درونم زنده است وزندگانی می‌كند

با همه نسیان تو گویی كز پی آزار من

خاطرم با خاطرات خود تبانی می كند

بی ثمر هر ساله در فكر بهارانم ولی

چون بهاران می‌رسد با ما خزانی می‌كند

طفل بودم دزدكی پیر و علیلم ساختند

آنچه گردون می‌كند با ما نهانی می‌كند

می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان

دفتر دوران ماهم بایگانی می‌كند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشكنید

ورنه قاضی در قضا نامهربانی می كند

استاد شهریار

 

خب , از هرچه بگذریم شعر (چرت و پرت) ما خوشتر است. نمیدونم در مورد این شعر چی بگم. نظر یادتون نره.

دارم به تو فکر میکنم , به ماه ِ تیر

تقویم و ساعت و فنجان ... سکوت ِ پیر

به شوق ِ آمدن ِ تو و لحظه ی دیدار

دو چشم  ِ عاشق ِ رسوای گوشه گیر

دارم به فکرهای خودم فکر میکنم

کاغذ مچاله های خیالات ِ گونه قیر !!

شب می شود و به آغوش میکشم....

این قاب ِ عکس ِتو با یک نگاه ِ سیر

منفی ترین ترانه ی باران و چشم  ِ تو

از من گذشت ِ سبز شدن ... بهار  ِ دیر !!

(یوسف ق)

اینم یه ترانه :

همه دنیارو با دریا عوض کرد

شمالو با تن ِ صحرا عوض کرد

بهش گفتن که عشقِت اشتباهه

ببین , مجنونشو لیلا عوض کرد !!

خودم میدونم این کوهها بهونه ست

دلم شیرینو با کوهها عوض کرد !!

 

(یوسف ق)

 

پل ارتباطی من با شما :

joseph.1365@yahoo.com

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 شهریور 1389    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

کمک کنی من از دور ببوسمت

 

امشب بیا که بی خبر از شهر سفر کنیم

تا میشود دور شویم و باهم خطر کنیم

امشب بیا که مست شویم و بجز سکوت...

ماه ِ شب ِ حضور  ِ تو را در به در کنیم

شاید اجازه دهید و فرصتی شود بانو...

امشب تمام  ِ قلب ِ تو زیر و زبر کنیم

امشب کمک کنی و من از دور ببوسمت

با یک خیال ِ ساده که شب را سحر کنیم

.

.

تاثیر  ِ قرصهای خواب ِ من است که افکارم....

باید قرصهای خواب ِ خودمان را عوض کنیم


(یوسف ق)

نوشته شده در تاریخ جمعه 18 تیر 1389    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

با چشمان ِ خود مستم کنی

می شود بی باده , با چشمان ِ خود مستم کنی

شعر نه , افسانه نه , دریاچه یا دشتم کنی

می شود امشب میان ِ لحظه های عاشقی

دست در دستان ِ من , دعوت به یک رقصم کنی

امشب از لبهای خود جای شراب ِ قرمزی

مرده ام , شاید که شد با بوسه ای "هستم" کنی

می شود امشب فقط حرفی نگویی از سفر

شانه هایت را رقیب ِ خوب ِ سر سختم کنی

می شود امشب میان ِ بستر  ِ عریانی ات

با همین لبخندها , با چشم  ِ خود مستم کنی


یوسف ق

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 خرداد 1389    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

ای کاش عروسک ِ اتاق ِ شما بودم

 

ای کاش عروسک ِ اتاق ِ شما بودم

فقط دو ساعت دوست ِ تو , ندا بودم

کفش ِ پاشنه بلندی گوشه ی ایوان

بعد از کلاس و مدرسه تنها رها بودم

کاش می شد مداد ِ مشکی ِ بیریخت

اما رفیق ِ دفتر  ِ مشق ِ سونا بودم

لابُد ندید کسی را که ارزو میکرد...

امشب برای دو چشم  ِ تو خدا بودم

یعنی تو در کجای جهان ِ منی فردا ؟؟

...چه فکر ِ مسخره ای.... , کجا و کجا بودم !!

ی.ق

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 اردیبهشت 1389    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

شعر های مورد علاقه ی من

همیشه اول فصل بهار می خندم

تو دیده ای چقدَر بی قرار می خندم

ولی نیامدی امسال ، حال من خوش نیست

عجیب نیست که بی اختیار می خندم

خبر رسیده که عاشق شدی ، نمی دانی

به حال و روز خودم زار زار می خندم

پرنده ای که قفس در بهار را می خواست

پریده است برای چه کار ؟ [ می خندم ]

به زیر بال و پرم زرد زرد می افتند

به روی شاخه ی شان قار قار می خندم

خبر رسیده که مردی گرفته دستت را

خبر رسیده که من داغدار می خندم ؟

خبر رسیده که اشکی نمانده در چشمم ؟

خبر رسیده که در شوره زار می خندم ؟

خبر رسیده که یک شهر دور من جمعند ؟

خبر رسیده که دیوانه وار می خندم ؟

خبر رسیده ...؟ رسیده...؟ بگو دِ لامصب

بگو ... دِ ...  تف به تو ای روزگار... می خندم

به خنده های مکرر که گریه می پاشند

به این ردیف سمج چند بار می خندم

چهار پایه ی دنیا هُلم نمی دهد و ...

نه مثل حلقه ی بالای دار می خندم

به جای اسم تو بمبی تهِ تهِ قلبم

چهار، سه، دو و یک ... انفجار...می خندم

     محمد ارثی زاد





 

 

 

تلفن هنوز ادای تو را در می آورد

 

می رقصد و صدای تو را در می آورد

 

تلفن کبوتری ست که از ابر می رسد

 

و از سرم هوای تو را در می آورد

 

هر نیمه شب اتاق / مرا راه می رود

 

تعبیر خواب های تو را در می آورد

 

اما تو نیستی ، همه جا از صدا پر است

 

ما دو عروسکیم نخ جفتمان یکی ست

 

اعضای من ادای تو را در می آورد

 

از تو بریده می شوم و خیمه باز پیر 

 

دست تو را و پای تو را در می آورد

 

در معده ی گرسنه ی خود یکه می خوری

 

سرگیجه اشتهای تو را در می آورد

 

از زیر سنگ هم شده این عقرب سیاه

 

می گردد و غذای تو را در می آورد

 

وقتی که دست و پای مرا عشق می بُرد

 

وقتی که چشم های تو را در می آورد ...

 

یعنی تو در کجای جهان می رسی به من ؟

 

 

نوزادی تو در شکمت باد می کند

 

دل پیچه روده های تو را در می آورد

 

یک روز شوهر تو مرا حدس می زند

 

از جیبم عکسهای تو را در می آورد

 

تو نیستی و من به خودم «زنگ» می زنم

 

اما زنی صدای تو را در می آورد .


شهرام میرزایی - خوی

نوشته شده در تاریخ جمعه 10 اردیبهشت 1389    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

چیزی شبیه معجزه شاید

قفل ِ سکوتِ پنجره اینبار می شکست

این دل که حرف ِ تو صدبار می شکست

در قطره های اشکِ صاف و زلال

کم کم غرور کهنه ات انگار می شکست

پشت نگاه ِ مترسک , کلاغ ِ پیر

گویی حریم ِ مزرعه هربار می شکست

این قاب عکس غم زده ات روی میز

هر شب سکوت , گریه و تکرار می شکست

چیزی شبیه معجزه شاید , نبود تو

باران دوباره وعده ی دیدار می شکست

یوسف ق

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 31 فروردین 1389    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

سیگار میکشی

نشسته ای به قاب پنجره سیگار میکشی

......... از دود و بود و نبود اینبار میکشی

برای پوکه ی سیگار گریه خواهی کرد

این آه را که بدتر از هربار میکشی

چه شد افکارتان , که گشته ای آشوب

امشب میان آب و آینه دیوار میکشی

یوسف ق

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 فروردین 1389    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^