سلام

بعد از مدتها فرصتی پیش اومد كه بیام و یه چیزی بنویسم توی این وبلاگ خودم.

شاید باید از اول شروع كنم. بعضی موقع فكر میكنم كه برگردم از دوران دبیرستان و بشینم روی نیمكتای سرد چوبی و دوباره تلاش كنم. یه چیزی این وسط درست نیست ؛ یه چیزی داره میلنگه ؛ یه چیزی سر جاش نیست.

پسر  ، آخر هر سطر "سیمی كالن" یادت نره ؛ درست كار نمیكنه هاااا.

یه جا یه چیزایی یادم رفته ، میدونم.

شعر اول از :   فاضل نظری

راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است

در پیله ی ابریشمش پروانه مرده است

در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست

آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است

یك عمر زیر پا لگد كردند او را

اكنون كه می‌گیرند روی شانه، مرده است

گنجشكها! از شانه‌هایم برنخیزید

روزی درختی زیر این ویرانه مرده است

دیگر نخواهد شد كسی مهمان آتش

آن شمع را خاموش كن! پروانه مرده است

 

شعر دوم هم : فاضل نظری

پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند

آری! اگر بسیار اگر كم فرق دارند

شادم تصور می‌كنی وقتی ندانی

لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعكس می‌گردم طواف خانه‌ات را

دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین كافر، جهان با شك مسلمان

با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن

پروانه‌های مرده با هم فرق دارند

 

اینم از چرندیات خودم :

 

شب بوی خلوت باران گرفته است

باران تن سیاه خیابان گرفته است

 

رفتی ولی هنوز هم در این اتاق

لبخند ناز تو جریان گرفته است

 

حالا كه فرصت جنگ و جدال نیست

وقتی وزیر و شاه تو میدان گرفته است

 

(ناقص) (نسخه كامل هنوز پشت جلد كتاب مدار منطقی)

یوسف قلی وند

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 فروردین 1390    | توسط: یوسف ق    |    | نظرات()